سلام دوستان عزيز!
اين روزها من در هرات هستم و با اينكه اينجا وطن من است، با همه چيزش احساس غريبگي ميكنم و كوچهها و خيابانهاي هرات دلگيرم ميكند.
نميدانم آن غربت لعنتي با من و امثال من چه كرده كه نميتوانم از بودن در اينجا لذت ببرم.
اين روزهاي هرات داغ است از انتخابات پارلمان و حرفهاي كليشهاي و مردمفريب كانديداهايي كه فقط به فكر اين هستند كه راي جمع كنند.
كانديدي در پيامهاي تبليغاتي خود به گدايي پول ميدهد و همه جا داد ميزند كه مقصد من فقط رضاي خداست و تقريبا همه خود را مصدر خير و بركت براي مردم گرسنه و فقير ميدانند.
به به! عجب كشور گل و بلبلي است اين افغانستان.
اينجا وطن من است و من مجبورم دوستش داشته باشم.