اي عشق
اي عشق ! اي بهانه ي اين مرد آس و پاس
اين بي نصيب ِ بي سرو سامان ِ بي كلاس
مردي كه پيش چشم تو از گير مي رود
مانند روزه دار گرفتار چاي و ناس
بي هيچ خير و باره فقط شعر گفته است
مردي كه كم كَمَك شده با مرده ها جناس
مردي كه مادرش گله دارد از او زياد
گاهي به طعنه گفته و گاهي به التماس :
« اين چِرت و پرت ها كه تو را نان نمي دهد
ديگر گذشت دور قناعت به نان و ماس
از درس وشاعري كه به جايي نمي رسي »
هي با حبييب و هادي و احمد شدم قياس
هي با حبيب و هادي و احمد شدم حقير
هي با حبيب و هادي و احمد شدم قياس
آنها كه زندگي شده در كامشان عسل
من همچنان شلخته و بي پول و آس و پاس...
+ نوشته شده در جمعه ۶ دی ۱۳۸۷ ساعت توسط غلامرضا ابراهیمی
|