طرح
از تو که حرف می زنم
دوستانم
نام عطرم را می پرسند
نگاه
همین که اتفاق بیفتی مرا
نگاه !
تاکهای انگور
ازچشمهای تو
تا دستهای من
می رود بالا
که من " شرابی تلخ می خواهم .... "
تلخ
سالهاست مرا از یاد برده ای
شیرین !
این روزها به هر بهانه ای
ولگردم
خیابانهایی را که به تو می رسند
تا اتفاق بیفتم تو را
نگاه !
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط غلامرضا ابراهیمی
|